تبليغاتX
یه عاشق تنها

یه عاشق تنها

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 2:52  توسط یه عاشق  | 

     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 2:19  توسط یه عاشق  | 

سلام
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 17:17  توسط 12  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 2:13  توسط یه عاشق  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 19:45  توسط یه عاشق  | 

زن بنده‌خدا ظرف مي‌شست، بعد از اينكه كارش تموم شد، شروع كرد بشقاب‌ها را يكي يكي با باسنش خشك كردن، بنده خدا ميگه: ليوان‌ها رو هم بده من خشك كنم!

دو تا غضنفر نشسته بودن.اولي از دومي ميپرسه كه: دو دو تا؟دومي ميگه:شش تا.اولي كمي فكر ميكنه و ميگه:آهان،از اون راه رفتي؟

 اگر بخواهيم قيچي به كلمات بزنيم، لطف مطلب از بين مي‌رود، به همين خاطر از كليه بازديدكنندگان عزيز به خاطر «صراحت كلمات» عذرخواهي مي‌شود

 يه رشتيه شب پا ميشه آب بخوره...ليوانشو كه بالا ميكشه ميگه: سلام بر حسين! يه دفه يكي از رو تخت ميگه: سلام از ماس اصغر آقا

 يه بنده خدا ميگن: مياي بريم راه‌پيمايي براي هفته دفاع مقدس؟ ميگه: نه، شما برين، من براي چهلمش ميام!

بنده‌خدا ريش پروفسوري ميزاره، داشته از توي جنگل رد مي‌شده كه يه دفعه جناب شير مي‌پره روش و يه لقمه چپش مي‌كنه و با تعجب ميگه: تا حالا بزي نخورده بودم كه مزه خر بده

به دو تا چشم توجه كردي؟ با هم نگاه مي‌كنند، مي‌چرخند، اشك مي‌ريزند، مي‌خوابند، با اينكه حتي همديگه‌رو نمي‌بينند، اين يعني رفاقت! اما همين دوتا چشم تا يه خانوم‌رو مي‌بينند، يكي‌شون بسته مي‌شه، (چشمك)! نتيجه اخلاقي: خانم‌ها گند مي‌زنند به هر چي رفاقته

 

 

mi118.com
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 1:39  توسط یه عاشق  | 

به نام آنکه ما را عاشق آفرید

سلام به همه بخصوص بتی عزیزم میخوام بگم خیلی خیلی

دوستت دارم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 19:27  توسط یه عاشق  | 

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصه اش قد یک دنیا میشه

میره یک گوشه پنهون میشینه

اونجا رو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه

یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه

اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 19:26  توسط یه عاشق  | 

ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم

 در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

 بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

 چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

 تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم

 به آسمان به بیکران برواز میکنم

 پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 19:18  توسط یه عاشق  | 

آهاي با تو ام

آهاي با تو ام

غارتگر گنجينه ي تنهايي من
گوش کن
با تو ام

چپاولگر نگين سکوت خلوتم
اندکي صبر کن

نرو...
اي دريغا ... افسوس...
حال که در جاده ي بي باز گشت رفتن ورفتن

 تا بي نهايت گام نهاده اي
پس لااقل تکه اي از جام تکه تکه عمر مرا

 که چونان جامي عاري از مي بر پاي بنهادي

 وبشکستي … با خود ببر
ببر...

شايد روزگاري يادم را ياد کني
حال که مي روي برو

دسته گل رازقي فرش راهت

ولي
به روشني صبح و به ظلمت شب سوگند

ياد کن که مرا
به خاطره  نه!

                  به خاطر بسپار مرا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 19:12  توسط یه عاشق  |